سلام به همگی،
از همین تریبون اعلام میداریم که، این جانب (که مــــن باشم) با اون جانب (که قاصد باشه) دیروز، چهارشنبه، رأس ساعت یازده و شش دقیقه صبح، یک عدد ارتباط تلفنی برقرار نمودیم!!! و اینک، نتیجهی مذاکرات (همون مکالمات):
قاصد خانومی یه جورایی ناخوش احواله. واسه همین هم هست که اون قاصدی که هر روز خدا به وبلاگهای همهمون سر میزد، مدتی هست که نتونسته (و نمیتونه) سری به این دنیای مجازی بزنه و جویای حال دوستاش بشه. ازم خواست که بیام اینجا، و هم کمی از نگرانی درتون بیارم، و هم از طرفش، بابت نبودنش، ازتون معذرت بخوام. (البته شخصِ این جانب این دومیه رو لازم نمیدونستم، اما چون باید پیغامش رو تمام و کمال میرسوندم، نوشتمش.)
خلاصه این که بهش گفتم، همگی شدیداً منتظر بازگشت پیروزمندانهش هستیم! اون هم با یه هفت هشت تا مدالِ جهانی!!! میدونم که شما هم همگی منتظرید، پس برای سلامتیش دعا کنید. خیلی دعا کنید!
قاصد خانومی،
تند تند خوب شو!!! زود باش!
تو پست قبلی نوشته بودی «شاید خیلی فاصلهها زیاد بشه»، خواستم بگم: مگه ما میذاریم؟ چی خیال کردی؟! ما فاصلهها رو پـــــــــــــــــــــــــل میزنیم.
همین.
خدانگهدار همگیمون (که به قول مامانم «اَلی اوسته، اَل یوخدو» یعنی «بالای دستش دستی نیست.»)
امضا:
۷ / ۸ / ۸۸
آیباکلاه
خصوصی نوشت، برای دوستان:
۱. لحنِ نوشتهم کمی با شوخی همراه بود، اما اون جملهای که «بولد» کردم، خیلی خیلی جدی بود! پس یادتون نره!
۲. تا قاصد بیاد، که ان شاء الله زودی هم میاد، من اینجام. تصمیم گرفتم کامنتهاتون رو به گوشش برسونم.
+ پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 10:6 |







